تبليغاتX
داد بی داد -
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...

 

 

سلام خدمت تمامی دوستان عزیز و غیر عزیز ...

فقط شعر ، ولی یه چیزی بگم ...؟

من ، عمران میری با هیچ یک از دوستانم هم در این فضای مجازی و هم بیرون از اینجا مشکلی ندارم اینو حاضرم قسم بخورم ...

 از اقایان تورج بخشایشی ، وحید نجفی ، شهرام میرزایی ، علیرضا اذر  هم به خاطر دوستیمون تشکر می کنم.

و قابل توجه دشمنان گرامی من هم با مهدی موسوی مشهد در ارتباط هستم هم با مهدی موسوی میر کلایی  پس...   

 

 

 

تقدیم به نیمه ای که پیدا نشده ، گم شد...

 

 

 ترانه

 

 به من شک کن ، اگه حتی

 نگاهم مال تو باشه

 به من شک کن که این چشمام

 فقط دنبال تو باشه

 

 به من شک کن ، نمی پوسم

 نمی میرم ، نمی دونی

 یه روز تنها میشی ، می گی

 که از رفتن پشیمونی

 

 من از چشمای تو گفتم

 تو گفتی زندگی سخته

 ببین شاعر شده مردی

 که شعرش میگه بدبخته

 

 بریز توی خودت دردو

 که غمدونی شده قلبت

 یه عمره با غم و غصه

 خو د ِمونی شده قلبت

 

من و پیدا کن و گم کن

 تو چشمایی که غمگینن

 تو چشمایی که می دونم

 منو اصلا نمی بینن

 

تموم کن شعر رفتن رو

 که حر فا ت بوی غم میدن

 که لبهای من از بغضت

 شروع کردن به لرزیدن

 

به من شک کن ، اگه حتی

 نگاهم مال تو باشه

 به من شک کن که این چشمام

 فقط دنبال تو باشه

 

 غزل

 

 سرخی جا مانده از خود سوزی ِ ققنوس ها...

 می توان پل بست از چشمت به اقیا نوس ها

 خنده های تو محلاتی و رقصت کابلی

 گو نه هایت سرخ مثل دختران ( رو س ) ها

 گریه هایت تلخ حتی تلخ تر از اخم تو

 لب ولی شیرین شبیه ِ بستنی مخصوص ها

 چادرت را سر نکن چادر بزن بر پیکرم

 خیمه شو روی تنم مانند اختاپوس ها

 هی نگاهم کن که مات برق چشمانت شوم

 تن بزن روی تنم اکسیر جالینوس ها

 یا کنارم باش و بانوی زمان حال شو

 یا بمان با منطقت در عهد دقیانوس ها

 

یاد آوری:

 

من ، عمران میری با هیچ یک از دوستانم هم در این فضای مجازی و هم بیرون از اینجا مشکلی ندارم اینو حاضرم قسم بخورم ...

 از اقایان تورج بخشایشی ، وحید نجفی ، شهرام میرزایی ، علیرضا اذر  هم به خاطر دوستیمون تشکر می کنم.

و قابل توجه دشمنان گرامی من هم با مهدی موسوی مشهد در ارتباط هستم هم با مهدی موسوی میر کلایی  پس...   

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:39  توسط ***عمران میری***  |