تبليغاتX
داد بی داد - آمدنم را به سوگ نشسته ام ....
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
 

 

سلام و ارادت

دیر آمدم . . . 

طبق معمول باید از دوستانی که در این مدت من و وبلاگم رو تنها نذاشتن تقدیر و تشکر کنم و از بعضی دوستان تقدیر ویژه که با پیگیری های مداوم من رو مجاب کردن که این مطلب رو برای پست جدید آماده کنم.

چون خیلی  دیر اومدم حرف برای گفتن خیلی دارم البته یه مقدار هم بیشتر از خیلی ولی چون می دونم دوستان وبلاگ نویسم به طولانی خواندن عادت ندارن  سعی میکنم که خیلی کوتاه بنویسم .

اتفاق های نیفتاده :

- مشکل مالی سر جاش هست و اصلا به لطف خداوند رحمان و رحیم قرار نیست که حل شود .

- غزل پست مدرن همان غزل پست مدرنی است که بود البته توضیح دارم در رابطه با این موضوع که تو پست بعدی حتما بهش می پردازم  

- علی رضا آذر همچنان جنون دیرینه خودش  را حفظ کرده و قرار  نیست که از خرالیاس  پایین بیاد و خونه نشین شده که در رابطه با این موضوع و دلیل این کار های  جورواجور  که منطقی هم به نظر می رسه  توضیح خواهم داد .

-هنوز هم یه سری از دوستان که اسمشونو نمیارم  با هم درگیرن مثل این که تا آخر عمرشون دوست دارن  همینجوری مثلا جنجالی  بمونن من با این که اصلا قرار  نیست به اسامی اشاره داشته باشم  هنوز واقعا سر در نمیارم که چرا مونا زنده دل با مریم حقیقت. . .مریم   با مهدی موسوی . . .و مهدی  با بهزاد بهادری. . .  بهزاد با  . . من و تو با تورج بخشایشی و مونا و مهدی و مریم و صدیقه  و هر بنی بشری که لقب شاعر بهش دادن با همدیگه . . . یا هدی با زهره مشکل داره یا محمد علی بهمنی  با پست مدرن  مشکل داره ...یا سعید میرزایی با غزل کلاسیک  یا اصلا متوجه نشدیم  کی  شاعره . . . ؟ کی شاعر نیست . . . ؟ کی استاده . . . ؟ کی شاگرده . . . ؟کی شاتره. . .؟کی شر خره. . . ؟ کی شتره . . .؟کی شاشره. . . ؟ اینجا کجاست  . . .؟ من اصلا  اینجا چیکار میکنم ... ؟ چه کسی تورو کشته. . . (با آواز...)  و بدین وسیله به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان آن مرحوم می رساند که (  شما  ) هر کاری دلتون میخواد میتونید توی نت انجام بدید مثل فحش دادن به هم دیگه آن هم از نوع ناموسی یا برعکس  می تونید " شانه های " همدیگر رو  بمالید(فکر بد بد ممنوع) و به چالوسی مشغول شوید  آن هم از نوع شدیدش در حد ( من فدات بشم  و قربونت برم و تو نباشی من میمیرم وغیره  که من امیدوارم خداوند منان به احترام همین روزه هایی که نگرفتیم  همه مارو به راه راست هدایت بفرماید  (( آمین یا رب العالمین ))

اتفاق های افتاده

-آقای رییس جمهور باز هم مثل همیشه گل کاشتن  این  دفعه توی دانشگاه  امریکا  البته ایشون از روز  اول انتخابات فوق العاده علاقه به گل کاشتن در تمام  سرزمین های اسلامی و غیر اسلامی  داشته و دارند که برای ایشان هم ارزوی توفیق روزافزون را از همان خداوند منان داریم .

-حاج آقای فتوحی به همراه هستی و تمام اهالی خانواده و اهل محل < نشون دادن که عرفان و عشق میتونه  به یه چیز خنده دار و فکاهی تبدیل بشه و و مردم ما هم مثل همیشه میتونن تماشاگر این دریبری های   نا جذاب  و نادیدنی باشن .

- بعد از مدتها ی  طولانی یا  برای اولین بار مهدی موسوی بزرگ مرحمت فرمودن و غرور خود را شکوندند وبا من تماسکی گرفتن و تازه در این دو سه  دقیقه  هم خودشان اشاره کردند که با هیچ  بنی بشری تماس نمیگیرند و سریعاً الطافشان را کوباندند بر سر بی سر من که از پشت  همین تریبون اعلام میکنم که مهدی جان این تماس کوچیک تو مثل یه خاطره بزرگ تو ذهن  من وخانواده محترم رجبی و همسایگان محترم مسجد الغدیر تهران خواهد ماند 

- بهزاد بهادری مرد شارلاتان که البته خودش از این لقبش که من بهش دادم خوشش نمیاد یه هفته تمام تهران بود  که من تا میتونستم با مهمان نوازی خیلی خیلی ضایع خودم شرمنده این ماهی سبز یا سبزه ماهی شدم و هستم  بماند که بهزاد یه سری  تفکرات و ایده های  عجیب غریبم مطرح کرد که باعث چالش و طرح بحث شده .

مثلا بهزاد یه روز توایستگاه  مترو هفت تیر برگشت با تمام خونسردی و چیزاحت گفت  من اصلا به  غزل اعتقاد ندارم  چون چپ نویسی چه برسه به غزل از نوع پست مدرن...  که قرار گذاشتیم یه روز مفصل درباره ی هتک حرمت  به ساحت مقدس غزل بحث و گفتگو کنیم .

-تورج بخشایشی بعد از هفت هشت بار اومدن و رفتن به تهران و بد قولی های مکرر ۲۰ جلد از مجموعه شعر هاشو برای من اورد که همون روز تموم شد و قول داده که به من برسونه . . .که هنوز  هیچ اتفاقی  نیفتاده  دلیل بد قولی تورج هم میدونم چون شدیدا درگیر اولین جشنواره ی غزل پیشرو که می تونید اطلاعات  کاملشو از اینجا بگیرید   فقط میدونم تو محلات برگزار میشه و تاریخش تمدید شد

-بالاخره نشریه یا ماهنامه پست مدرن رو دوستان عزیز با تلاش فراوان به چاپ رسوندند که به گفته ی خودشون با استقبال روبه رو شد و حرف و حدیث فراوان هم دنبال خودش داشته  که بازم وقت ندارم در موردش  توضیح بدم .

-عمران میری فکر میکنه که در نوع نگرشش به زبان شعر و غزل های  خودش  تغییراتی انجام داده که شاید با مزاج تعداد زیادی از دوستان جور در نیاد ولی خودش از این اتفاق  خیلی خوشحاله قرار هم هست در پست بعدی در رابطه با این موضوع بسیار بسیار حرف بزنه  و نظرات دوستانی مثل علیرضا آذر و  مهدی موسوی و بهزاد بهادری و مریم حقیقت و تورج بخشایشی راهم بخواد و به سمع و نظر شما دوستان از  طریق همین وبلاگ  برسونه .

-اتفاق های افتاده خیلی زیاد بود ولی چون میدونستم شما اهل طولانی خوندن نیستید خلاصه نویسی کردم .

تقدیر و تشکر ها :

-از دوستای خوبم حمیده بانو  و شیلا به خاطر کمکهای بی دریغشون بابت اطلاع رسانی و به روز کردن  .

-از خانواده آقای  رجبی و همسایه های محترم مسجد الغدیر تهران .

-از علی رضا آذر به خاطر تمام  فحش ها و دری بری ها و راهنمایی های  پر معنا به خاطر همه خوبی هایش  و خانواده آقای رجبی و همسایه محترم مسجد الغدیر تهران .

-از یه دوست خیلی خیلی بی معرفت که من و تمام زندگی منو به تاخیر انداخت و امید وارم خدا به راه راست هدایتش  کنه  و مطمئن باشه که من نمی بخشمش.

معذرت خواهی ها :

- از همه ی دوستان به خاطر تاخیر در اومدنم و سرنزدن به وبلاگ قشنگشون .

- از مهدی معارف  به خاطر این که هنوز پیشش بد قولم و موفق نشدم با دوست بسیار عزیزم هم  صحبت بشم .

- از  همه دوستانی که تو این۶  ماه به یادمن بودن ولی من حتی نرسیدم یه مسیج هم بهشون بدم

- از مهدی عزیز به دلیل رسوندن نشریه پست مدرن به من البته با تاخیر و چاپ غزل  که بازم من نتوستم یه زنگ بزنم یه تشکر خشک وخالی بکنم 

- از همه ی دوستانی که تو این مدت کامنت گذاشتن و من یه بارم نتونستم به اونا سر بزنم 

خداوند منو بکشه  به حق هذا الیوم .

- از این که خیلی طولانی نوشتم  معذرت میخوام .

یوسف فرجی ارادت دارم...

- دو تا غزل با یه مثنوی تقدیم میکنم که مثنوی اولم رو فرستادم برای  جشنواره محلات و دوتای دیگه هم از کارای آخرمه  که منتظر نقد های کامل و زیبای شماست . . .

......................................مثنوی

 همکلاسی احمقی بودم ، پشت میزی که ظاهرا چوبی

 پشت میزی که عاشقت بودم _ همکلاسی احمقم خوبی...؟

 پشت میزی که شاعرم امشب هی هوای تو را به سر دارم

 مثنوی می شوم _ و می خوانم با دو چشمی که گریه / تر دارم  

 همکلاسی احمقی بودم پشت شعری که واقعا خواندی

 له شدم من برای یک لحظه ، مثل موشی مرا تو ترساندی

 از همین اتفاق تکراری _ احتمالی که عاشقم بودی

 از همان اخم ظاهرا جدی توی چشمی که عینک دودی .

 احتمالی که می زند بر هم خواب من را که می شوم خسته

 توی ِ خیسی ِآخرین شعرت ، مثل دیوانهِ زبان بسته

 هی مرا می زند به شب گریه خاطراتی که از تو جا مانده

 همکلاسی ِ احمقم برگرد ، همکلاسی ِ احمقت مانده X

 پشت میزی که ظاهرا چوبی/ لای چرخم برای تنهایی

 می شوم هی مچاله از هذیان                         

                                    آخرمثنوی تو می آیی...

 

...............................................غزل ۱

 

 بچرخانم ، بچرخانم تو با گیسوی چرخانت

 بخشکانم ، بخشکانم  تو با آن برق چشمانت

 بر قصانم ، برقصانم تو با رقص جنون سازت

 که اینت می کشد ما را به مهمانخانه آنت

 به زنجیرم بِکش امشب که من زنجیری ام بانو

 دلم عمری گره خورده به آن موی پریشانت

 چنان درس جنون تو ، مرا مجنون خود کرده

 که حتی جمعه ها باید بیایم تا دبستانت

 بمیرانم که می خواهم بمیرم تا که شاید تو

 بریزی بر سر قبرم کمی از خاک گلدانت

 

...................................... غزل ۲ 

 

 استرس دارد تمام مغز من را می جود

 مثل موری که فقط مغز کفن را می جود

 یوسف عشقم دگر پوسیده در چاه غزل

 پس زلیخا بی جهت این پیرهن را می جود

 می شوم هر شب شبیهه مرد مجنونی که هی ...

 می نشیند نامه های خوب زن را می جود

 در درونم باز هم از کثرت این دردها

 استخوانهایم دهان وا کرده( تن ) را می جود

 یک نفر مثل خودت این روزها توی سرم

 خاطرات بی تو تنها تر شدن را می جود

 تیشه فرهاد وقتی مزه شیرین دهد

 کوه حتما دست و پای کوهکن را می جود

...................................................................

 به امید روزهای خوب نقد فراموش نشود 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:5  توسط ***عمران میری***  |