تبليغاتX
داد بی داد
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
 

 

 

سلام .

...............................................

 

دهانت بوی ِ بافور می داد

               وقتی که می گفتی

این بار ...

- نه 

برای اخرین بار...

               

                    { تو آدم نمیشوی }

 

 

..............................................

 

 

با دوتا کار اومدم یکی از این دوتا کار که می خونید یه مقدار قدیمیه ولی به اصرار دو سه تا ازدوستان بسیارعزیزم مجبورشدم که غزل سربازرا تقدیم می کنم و کار دوم که  یکی از کارای ِ امسالم ِ..

 

من همچنان پایه برای شنیدن نقدهای دوستان بزرگواری مثل شما هستم ضمن این که کار بالایی هم برای خود منه می تونید در موردش حرف بزنید.

 

راستی  تا یادم نرفته یه بچه از خدا بی خبر ، به نام علیرضا آذر  کامنت میذاره و حرفهای بد بد میزنه با این اسم erotaman  که علیرضا به من گفت که به دوستان اطلاع بدم که من مدتهای زیادیه که تو وب خیلی کم میام و اگر هم بیام به اسم خودم کامنت میزارم ....همین....

 

نه...بازم حرف دارم تا یادم نرفته علیرضا آذر بعد مدتها با یه وبلاگ جدید اومده میتونید برید بهش سر بزنید قرار تا آخر دنیا باشه و جواب همه شما هاروووو هم میده اینم ادرس علیرضا ...

 

HTTP://WWW.A_TA_YA.PERSIANBLOG.COM

        خدا کنه درست زده باشم ...

 

غزل اول

 

بعد همان حادثه آغاز شد

پنجر ه ای رو به جنون باز شد

مثل همین قافیه مجبور بود

شاعر بی حوصله سر باز شد

هی به خودش گفت که می بینمش...

اول شب راهی اهواز شد

گفت که می سوزم و می سازمش

همدم شبهای بدش ساز شد

شعر شد و قافیه تا قافیه

با غزلش شاعر ممتاز شد

تا خبر آمد که خزان میشود

حس ِ بد ِ یک تبر ابراز شد

یک نفر از شعر جدا می شود

باز همان حادثه آغاز شد

برج ده ِ آخر هشتا دو یک

کارت عروسی ِ زنی باز شد

آخر شبهای بد ِ خدمتش

جان به سر نامه الناز شد

 

غزل دوم

 

× یعنی فلش پایین

 

پشت شیشه می خندی  در می آورم شکلک

زل زدی به چشمانم پشت دودی ِ عینک

می زنی فقط زیرش ، زیر هرچه می بافی ×

پنبه های قرمز را ، می کنم فقط هی شک

پشت شیشه می خندی در می آورم بازی

می کشی نخم را تو ، توی ِ اوج ِ باد بادک

می زنی به من هی سنگ ، مثل سایه می افتم ×

روی سینه ِ یک زن مثل لوسی ِ کودک

می برم کمی لذت - پشت شیشه می میرم

این جنا زه ات بانو این جنازه ات اینک ×

( عین ) و( میم ) و رانش را ، یک تِرن  جدا کرده

خودکشی ِ مردانه ، این جنازه - این مدرک.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:17  توسط ***عمران میری***  |