|
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
|
سلام
و عرض ادب و ارادت خدمت تمامی دوستان ، سال نوتونم مبارک بازم به غول مهدی موسوی به امید روذهای خوبی که هرگز نمی آید..
وقتی می خواستم برای عید یه مطلب جدید تو وب بزنم خیلی کلنجار رفتم تا بینم برای سال 86 چتوری بنویسم اصلاً چرا باید چیزی بنویسم ؟ اصلا ً به من چه که سالی که گزشت چیکار کردم ، اصلا ً به من چه هی دور منو گرفتن و در گوشم خوندن که بابا این نو شعر گفتن که شما بهش میگید ( پصت مدرن ) شعر گذر ِ میاد ، میره و تاریخ مصرف نداره یا اصلا ً تاریخ مصرفش گذشته ، اصلا ً به من چه یه عده هی نشستن گفتن تو داری مثل مهدی موسوی شعر می گی این آقا یه گروه تشکیل داده که خودشو بکشه بالا مهدی راهشو گم کرده خودشم داره گیج میزنه چه برسه به دورو بریاش ، اصلا ً به من چه یه خانم یا یه آغایی از خدا بی خبر هروز میاد تو وب ِ من به اسم مهدی موسوی دری بری به منو جد و آبادم میگه و من نمی دونم چه هیزم تری بهش فروختم ، اصلا ً به من چه من باید ظبون ِ خودمو یعنی همون ظبان کلاسیک ً غزل ُ زیر سوال نبرم و کاری به کار ِ این آدمها که دارن دم از غزل پست مدرن میزنن نداشته باشم اصلا ً به کسی چه ربطی داره من به گفته ِ خیلی از دوستان و به کوری چشم دوسطان شیتا نی پیشرفت خوبی داشتم اصلا ً به چه کسی چه ربطی داره من دوستی مثل امیر پیر نهان دارم که خیلی منو کمک کرده و خیلی دهن ِ منو استغفر الله کرده...
اصلا به کسی چه ربطی داره سال 85سال آشنایی من با علیرضا آذر بود که تو این یه سال گذشته من چغدر به این آقا حرص دادم البته اگه حرص و غلت ننوشته باشم ، بماند که من نمی دونم آدم چقدر باید علیرضا آذرو دوست داشته باشه تا این آقا بعد از 2000تا مسیج یه دونشم جواب نده .... ![]()
![]()
اصلا ً به چه کسی چه ربطی داره من تو سالی که گذشت با دوستانی که تو پست قبلی اسماشونو آووووردم آشنا شدم که یکی از یکی با معرفت تر و با حالتر بودن ....![]()
اصلا ً کاش نمی نوشتم تا نمی دونستید که این سالی که گذشت نسبتا سال ِ خوبی بود هم از نظر معنوی و هم از نظر مادی البته بماند که این اواخر سر ِ یه جریان ِ مالی بازم دهن من ...شد ولی آخرش به لطف خدا هل شد ولی از نظر شعر و شاعری باور کنید خیلی اذیت شدم و تا الانم ادامه داره و نمی دونم چیکار باید بکنم. البته از وقتی که تو سال گذشته با علیرضا آذر و مهدی موسوی از نوع کوچک البته از نظر سنی صحبت کردم یه چیزایی دستم اومده ...
تا یادم نرفته یه تشکر خشک و خالی هم از مهدی جان ( ترانه سرا ) بکنم که من هر وقت تماص گرفتم جواب تلفن منو داده بنده خدارو دو سه بار هم از خواب بیدار کردم که نمی دونم چغدر به من فحش داده که حلا لش باشه شیرینتر از شیر مادر...![]()
بماند که یه عالمه دیگه حرف از اینا مهمتر واسه نوشتن و گفتن دارم که تو این مقال نمی گنجه و می دونم احصابو شما هم نمی کشه این خزعبلا تو گوش بدید ودیگه تاغت دیدن ِ این همه غلت دیکته ِ منو ندارید (( باشد خداحفظ تمامش می کنم من... )) از حمه ِ این حرفحا که بگزریم صخن دوست خوشتر است یه غرل تقدیم می کنم ... ![]()
![]()
...................................................
افتاده ای توی ِ سرم بی حوصله ، یهو
باید فراموشت کنم از خاطرم برو
باید فراموشت کنم ، باید عزیز من
پوسیده مغزم خواهشا ًمغز مرا نجو
دارم شبیهِ زندگی شیرین نمی شوم
حالا که من از سایه ام افتاده ام جلو...
دنبال من داری کجا ...؟!/ هی می دوانی ام
در خاطرات خسته ِ خیس ِ پیاده رو
دنبال من افتاده ای (( دستم به دامنت ))
چنگ ِ خودت را میزنی ، می فا و لا و دُو
یوسف تر از این غصه ها افتاده ای و هی
دست مرا هم می کشی یعنی که من زورو...
- نه بیخودی داری خودت را زور میزنی
من خسته ام از واژه های (( عاشقم بشو ))
افتاده ای توی سرم - عاشق نمی شوم
باید فراموشت کنم ، از خاطرم برو