تبليغاتX
داد بی داد
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
 

سلام به تک تک دوستان با محبت از حضور گرمتون ممنونم از این که دیر اومدم معذرت می خوام دلیل این تاخیر هم  فقط انتخابات بود و دیگر هیچ..

یه غزل تقیم می کنم ...

 

 دوشنبه ، اول آذر- حدود ساعت دو

 حدود چشم سیاهت – و چشم من که به تو...

 نمی شود که بمانی ؟ عجب سوال بدی !

 چه التماس عجیبی ، نمی شود که ( نَرو...؟ )

 ( می خوام ترانه بخونم برای جف چشمات

 می خوام کنار تو باشم ، می خوام که هستیمو..)

 و اتفاق دوباره ، خدا کند... افتاد

 تتن تتن تتتن تن – ویک غزل از نو

 □

  شروع اول مصرع ، مفاعلن فعلن

 و یک عروس شکسته ، عروس پشت مِزون

 خدا کند که نیاید ، که مبتلا بشود

 به یک جنون قدیمی ، همان جنون  ( نِرون )

 - واین غزل که اسیرت دوباره خواهد شد

 - و تو که نمره بهتر – ومن که ( ناپلئون )

 غزل کمی متمایل به نو گرا شدنم

 - وآن زنی که برهنه – و آن زنی که ژتون...

  گرفته ، تا که بیاید برای دیدن من

  چه التماس عجیبی ؟   > مرا تو باور کن!! <

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 8:38  توسط ***عمران میری***  |