تبليغاتX
داد بی داد
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...

 سلام از همه دوستانی که اومدن و به من سر زدن و تبریک گفتن ممنونم و معذرت می خوام که دیر دیر میام ................یه غزل تقدیم می کنم

 

در،  گیر و دار گریه هایِِِ خیسِ یک زن

 تصمیم رفتن – یک هزارو سیصدو....من

 ...من که پر از سیبم ،  پر از حوای کهنه

 نه -  شاید از افسانه می آیم ( تهمتن !!)

 خانم اجازه ، من وکیلم که شمارا

 تا انتهای لحظه آبستن زن...؟

 مردی دو باره در غزلهایش شکسته

 در وزن تن تن تن تتن تن تن تتن تن

 حالا زبانش دست و پا میزد بگوید

 اما نمی شد زیر لب من من ممن من..!!؟

 اینجا پر از بغض ، پر از بغض شکسته

 اینجا کنار مردمان بی سر و تن

 من از تو می گویم تو از یک درد کهنه

 من از غرور آینه ،  تو از شکستن

 

 حالا خودش تصمیم می خواهد بگیرد..

تصمیم رفتن یک هزارو سیصد و... من...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 14:46  توسط ***عمران میری***  |