تبليغاتX
داد بی داد
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...

 

سلام به خدمت تمامی دوستان

من معمولا خیلی کم مطالب حاشیه ای می نویسم و تا امروز بیشتر سعی کردم شعر  خدمت

عزیزانی که به من سر میزنن تقدیم کنم .........ولی این دفعه خدمت رسیدم که به شما دوستان اطلاع بدم که من 1000 تایی شدم یعنی تعداد بازدید کنندگان من به هزار نفر رسیده که منو وادار می کنه با افتخاراز چند نفر از دوستان بسیار مهربون و با لطفم تشکر ویزه کنم که ابتدا از دو تا دوستان بسیار گلم (محمد و مجید) که باعث شدن من این وبو راه اندازی کنم تشکر می کنم و بعد ، از( گلناز، سارا ، ماندانا،آیدا، ازاده و....)که همیشه به من سرزدن و تنهام نزاشتن و بعد هم با افتخار تشکر می کنم از دوستانی که تو عرصه شعر به من کمک می کنن و با این همه مشغله کاری ،  میان به من سر میزنن از جمله دوست عزیزم امیر پیر نهان ، مهدی استخر، شایا تجلی ،سید مهدی موسوی بزرگ و سید مهدی مو سوی کوچک و تک تک دوستانی که  من اسامی اونارو فراموش کردم  .........

.ضمنا طبق نظرا ت شما دوستان عزیز و به دلیل ایجاد منشکل تو  باز شدن وب ، مجبور شدم که قالب این وبو عوض کنم که از این به بعد راحتر و در دست رستر باشم.....و با افتخار آخرین غزلی که کار کرد و تقدیم شما دوستان همیشه مهربون می کنم امیدوارم لذت ببرید

 

 

 

 دو چشم قاب شده ، بی صدا و رویا یی

 دو تا غرور شکسته ، دو تا تماشایی

 

 دو آسمان پر ازالتهاب داری تو

 دو تا قصیده خسته ، دو تا اهورایی

 

 دو تا نگین سیاه ِ به من گره خورده

 دو تا شکسته تر از من شبیه تنهایی

 

 دو پلک خسته از این انتظار تکراری

 فسیل کهنه ِ یک زن ، زنِِِ بخارایی

 

 و دزدکی تو مرا می بری و می دانی

 که خواب میروم آخر بدون لالایی

 

 و من که خیر سرم شاعرانه می گویم ...

 قسم به حضرت آدم ، تو روح حوایی

 

 

                                                                 ( داد بی داد )

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 12:47  توسط ***عمران میری***  |