|
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
|
سلام.....
خدمت تمامی دوستان عزیز و نازنینم.... قبل از هر چیز اجازه بدید یه زره اندازه یه وجب روی نقشه (جهان)
از تک تک دوستانی که به من لطف دارن و میان به من سر میزنن تتشکر کنم
......این هفته ، هفته سختی بود من با خودم خیلی خیلی کلنجار رفتم......دنبال یه شعری بودم که با روز تولد با یه روز شیرین میلاد بخونه ، آخه (( منی که خیر سرم شاعرم هنوز...)) روز 30 شهریور تولد مه ......![]()
بگذریم حالا که چیزی واسه این مناسبت پیدا نکردم ، فکر کردم آخرین غزلی که تو این هفته کار کردمو تقدیم حضور تک تک شما بکنم و امیدوارم که لذت کافی و وافی ببریید ... ![]()
![]()
باران شدی ، باید بباری ، بی تفاوت
کار ی به کار من نداری ، بی تفاوت
من در تمام شعر های تو غریبم..
باید مرا تنها بزاری ، بی تفاوت؟
من شب -- و شاید یک کمی از آن کدر تر
تو رنگی از فصل بهاری ، بی تفاوت
من ایستگاه انتظار یک حضورم
تو سوت سرد یک قطاری ، بی تفاوت
من کهنه ام ، از نسل آدمهای چوبی
تو خود همیشه ابتکاری ، بی تفاوت
باید بگویم ( دوستت دارم عزیزم )
با آن که تو اصلا نداری ، بی تفاوت
بگذار راحتر بگویم تا بفهمی...
تو برج تلخ زهر ماری ، بی تفاوت
باشد ، خدا حافظ ، تماش میکنم من
ای دختر شوم و فراری ، بی تفاوت
اما هلاکت میکنم ، یادت بماند
در یک هجوم( انتحاری ) بی تفاوت
(داد بی داد)