|
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
|
نرفته ام...
گفتی برو ، نر فته ام ، آیا تو با منی ؟
حرفی بزن ، چیزی بگو، ای آدم آهنی
اینجورها که تو آمده ای و حرف میزنی...
من فکر می کنم که تو ، با بنده دشمنی
در عصر احمقانه ماشین ، برای (( عشق ))
من وا قعا متاسفم ای آدم آهنی
چشمان تو

تاثیر چشمان تو بیش از حد است ، نیست ؟
اینقد رها زیاده روی هم بد است ، نیست؟
با پلـکهای زلزله خـیـزت قبـو ل کن
از بین رفتن این همه صد در صد است ، نیست ؟
زیبا شدن که باعث بـهـبو دی نسلهـا ست
در خانواده شما جـد در جـد است ، نیست ؟
هر کس که غیـر نام تو در دل نها ده است
در امتحان خانه به دوشی رد است ، نیست ؟
من با تو جمع می شوم و فرد می شوم
این جمع دوستانه خودش نیز مفرد است ، نیست ؟
وقتی به چشمان تو ، هیچ اعتباری ندارم
حتی اگر تو بخواهی ، من با تو کاری ندارم

اگه حوصله دارید این شعرو حتما بخونید
گورستان
رسیده ام به شهر نا کجا و دور قبول کن
به آن پل همیشه سخت و نا عبور قبول کن
رسیده ام به یک نفر که داد میزند... غزل
به انتهای کوچه های دور دور قبول کن
رسیده ام به ابتذال دختران بی ادب
به شهر گرگهای مست و پر غرور قبول کن
رسیده ام به یک ترن ، به ایستگا ه آخرش
به گور مردگان شهر سوت و کور قبول کن
به شهر خون کودکان بی گناه بی پدر
به مردمان بی خیال و کور کور قبول کن
زسید ه ام به(( بهمنی)) به سو یه های(( منزوی))
به پنجه های آن(( پلنگ پر غرور)) قبول کن
به انتهای یک غزل ، که تکه تکه می شود...
به زیر پای مردمان بی شعور قبول کن
(( داد بی داد ))
گــور پــدر من...
گور پدر من که دل را به تو دادم
گور پدر من که به دام تو فتادم
گور پدر عشق ـ و یک عالمه عاشق
گور پدر آنکه نیفتاد به یادم
بیچاره شود آنکه غزل را به من اموخت
گور پدر آنکه مرا داد به بادم
گور پدر (حافظ) بیچاره که می گفت
در دام توام تا به ابد آزادم
گور پدر تو که اسیرت شده ام من
گور پدر من که دلم را به تو دادم
